چند شب پیش تا دیر وقت خوابم نمی برد . تو فکر این بودم که چه ماشینی می خواهیم بخریم . با خودم گفتم اگه یه زانتیا داشتیم چی می شد ! من از هفت سالگی تا حالا دوست داشتم که هر وقت ماشین خریدیم روی اون نوار امام مهدی (عج) را بذارم دلیلش هم این است که از موزیک هایی که ماشین ها پخش می کنند اصلا خوشم نمی آید . اون شب تقریبا تا ساعت سه بیدار بودم ولی به هیچ کس چیزی نگفتم . فردای آن روز فهمیدم که ماشینی که می خواهیم بخریم پژو آردی انژکتوری است اول ناراحت شدم ولی بعد خدا را شکر کردم .
راستی یادم رفت بگم که اون شب چه جوری خواب ر فتم : اون شب این قدر با امام زمانم (عج) راز و نیاز کردم که اشک از چشمانم سرازیر شد ،به مولا شکایت کردم و گفتم چرا ظهور نمی کنی تمام این مردم حتی خودم که برات مداحی می کنم زندگیم به مال دنیا وابسته است به آقا گفتم می خوام بیام جمکران دلم و پاک کنم می خوام بیام کنارت .
دویدم و دویدم
به شهر قم رسیدم
نزدیکی های اون شهر
یه مسجدی رو دیدم
بهش می گن جمکران
مقدسه این مکان
از راه دور و نزدیک
اون جا می رن شیعیان
اون آقای مهربان
لطف می کنه فراوان
به هرکی از هر کجا
تو مسجد باشه میهمان